خاطرات خوب هيچ وقت كمرنگ نميشوند
حوض فيروزه اى رنگ خانه پدربزرگ
هندوانه سرخ داخلش 
و پدربزرگ هميشه يه قاچ هندوانه سرخ و شيرين را بدستم مى داد، به قول خودش بيا بخور تا جيگرت خنك بشه
هنوز بوى عطرش همه جا باهامه 
و روز هاى جمعه ، دور همى ها
و خوابيدن هاى بعد از ناهار
و اجبارى خوابيدن ما 
و منتظر بوديم خواب پدربزرگ سنگين بشود
تا يواشكى فرار كنيم برويم سوى بازى هاى كودكانه خودمان 
و٠٠٠٠٠٠
امان از خاطره ، هر چيزى كه از ياد آدم بره
خاطره ها محاله كه آدم رو راحت بگذران
و تمام عمر من از خانه پدربزرگ
فقط يك چمدان خاطرات بود
❤❤تمام❤❤