چای فقط چایی خونه آقاجون ،چون طعم بهشت میداد تو استکانهای کمرباریکی که جون و عشق مادرجون بودن.

تو زمستونا سماور مادرجون از ایوان میومد داخل خونه،اما مثل همیشه غل غل میجوشید و بهترین و دبش ترین چای هارو به ما میداد.
پاییز و زمستونای خونه آقاجون از باصفا بودن هیچ کم از بهار و تابستونای دلبرش نداشت، وقتی که بارون میزد پشت شیشه خونه ،سماور میجوشید،قابلمه آبگوشت سر چراغ غل میزد و بوی خوشش کل خونه رو برمیداشت.

آخ که چه صفایی داشت ❤️