دوران...
به خودم که نگاه میکنم میبینم؛ باید چندین سالِ پیش به دنیا میآمدم! کنارِ حوضِ آبی خانمان، زیرِ درخت خرمالو چای مینوشیدم . من باید خیلی سالِ پیش زندگی میکردم تا در و پنجره ی خانهیمان چوبی میبود. و موسیقی را با گرامافون به جان و دلِ خانه تزریق میکردم. عصرها حیاطش را آب و جارو میکردم و بوی خاک نم خوردم میپیچید ،
بعد دلمان گرم شود به عشق، به خانه، به زندگی...
خلاصه بگم....
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ! من آدمِ این زمان نیستم. از تار و پود ام جا مانده ام ... من آدم دو سه دهه پیشم..
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 22:59 توسط sahar
|
به دورهمی ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ سپری کنید